صوفيگري؛ انحرافي خطرناك
ائمه اطهار(ع) را ميتوان اولين مخالفان تصوف دانست. براي نمونه به برخي از اين احاديث و روايات توجه ميكنيم: امام رضا (ع) فرمود: «کسي که به نزد او نامي از صوفيه برده شود و نسبت به آنها ابراز تنفر و مخالفت نکند، از ما نيست و کسي که آنان را انکار نمايد چنان است که در رکاب پيامبر(ص) با کفار جهاد کرده است.»
مردي از اصحاب ما به امام صادق(ع) عرض کرد: در زمان ما دستهاي پيدا شدهاند که به آنها صوفيه گفته ميشود. شما درباره آنها چه ميفرماييد؟ امام(ع) فرمود: «آنان دشمنان ما هستند. هر کس به سوي آنها اظهار تمايل کند، از آنها محسوب ميشود و با آنها محشور. زود است که عدهاي از مدعيان دوستي ما اهلبيت نسبت به آنها تمايل خواهند نمود و خود را تشبيه به آنها کرده و به نام و لقب آنها ملقب خواهند شد و گفتههاي آنان را تأويل و توجيه خواهند کرد. آگاه باش، هر کس به آنها تمايل نمايد، از ما نيست و من از او بيزارم و هر کس نسبت به آنان ابراز مخالفت و انکار و آنها را رد نمايد، مانند کسي است که پيش روي پيامبر(ص) با کفار جهاد کرده باشد.»
يكي از اصحاب امام هادي(ع) نقل ميكند كه روي با امام در مسجد النبي بودم، عدهاي از اصحاب به خدمتش رسيدند. مدتي بعد جماعتي از صوفيه وارد مسجد شدند و در گوشهاي به حالت دايرهاي نشستند و شروع به گفتن لا اله الا الله نمودند. امام هادي(ع) فرمود: «به اين مردم فريبکار توجه نکنيد. اينها هم پيمانان شياطين و ويرانکننده مباني دين هستند.»
از امام صادق(ع) پرسيدند: «ابوهاشم کوفي (مؤسس تصوف) چگونه آدمي است؟» فرمود: «وي شخص فاسدالعقيدهاي بوده و او همان کسي است که مذهبي را بدعت گذارد که آن را تصوف مينامند و وي اين مذهب را پناهگاهي براي عقيده زشت و ناپسند خود قرار داد.»
رسول اكرم(ص) ضمن سفارشات خود به ابوذر فرمود: «اي اباذر! در امت من افرادي خواهند آمد كه در تابستان لباس پشمي ميپوشند و اين كار را براي خود فضل و مقام ميپندارند. لعنت ساكنان آسمان و زمين بر اينها باد!»
و اما فقهاي عصر حاضر به اجماع صوفيه را داراي انحرافات فراوان ميدانند و ميگويند بايد به شدت از آنها پرهيز نمود. علماي گذشته نيز نه تنها با صوفيه قويا مخالفت داشتهاند، بلكه در رد آنها نيز كتابها نوشتهاند. سلطان الواعظين شيرازي -رحمه الله- در كتاب فضايح الصوفيه 120 كتاب علمي و تحقيقي از علماي بزرگ را ذكر ميكند كه هر يك به رد صوفيه پرداختهاند. اجمالا در بين علماي درگذشته بزرگاني چون حسين بن سعيد اهوازي، ابوسهل نوبختي، قطب راوندي، شيخ مفيد، شيخ طوسي، شيخ طبرسي، ابن نديم، علامه حلي، صدرالمتالهين شيرازي (ملاصدرا)، مقدس اردبيلي، شيخ حر عاملي، شهيد اول، شهيد ثاني، قاضي نور الله شوشتري، شيخ بهائي، علامه مجلسي، ملا محمد صالح مازندراني سمعاني، ملامحسن فيض كاشاني، علامه وحيد بهبهاني، ملا محمدي مهدي نراقي، ملا احمد نراقي، علامه بحراني، ميرزاي قمي، ملاعلياكبر اژهاي، ميرزا جواد تهراني، ملا محمد طاهر قمي، سيد نعمت الله جزائري، سلطان الواعظين شيرازي، علامه محمد تقي جعفري تبريزي، شهيد مرتضي مطهري، ... كه هر يك استوانههايي در تشيع بودهاند، بر خلاف صوفيه رعايت دستورات شريعت را براي رسيدن به حقيقت تا پايان عمر واجب ميدانند و صوفيه را منحرف دانسته و آنها را رد كردهاند. برخي از اين بزرگان كتب خود را تماما در مقابل سلك صوفيگري و يا رد آنان تاليف كردهاند، كه در پينوشت تنها نام كتاب آمده است. زيرا كتاب تماما در مقابل صوفيه نوشته شده است. اما در برخي ديگر هدف كتاب چيز ديگري بوده و در قسمتهايي صوفيه را رد كرده است، كه در پينوشت به صورت دقيق مشخص شده است كه در كدام قسمت اين كتابها صوفيه تخطئه شدهاند.
شايسته است در اينجا اشارهاي كنيم به سخنان محيالدين ابن عربي، بزرگ عالم عرفان نظري كه شايد كمتر هم اهل علوم فقهي بوده است، در مورد لزوم پايبندي به شرع و مذمت صوفيه.
ابن عربي ميگويد: «شريعت هرگز كنار نميرود. زيرا آن بهترين سخن گويندگان و بهترين اعتقاد معتقدان است.» مساله اعتقاد و التزام به شريعت بارها توسط ابن عربي تصريح شده است. و اما در مذمت صوفيه ابن عربي ميگويد: «بعد از مراسم سماع به يكديگر تبريك ميگوييد، در حالي كه فرشتگان به جهت از دست دادن دين و ايمانتان به شما تسليت ميگويند. به جهت اين اعمال از خدا حيا نميكنيد؟! در تسخير و قبضه شيطان بوديد و بازيچه دست او. با اين همه ذوق ميکرديد و لذت ميبرديد. از همه بدتر در حالي كه ادعا ميكنيد با خدا و در خدا هستيد، شطحيات بر زبان ميرانيد.» و نيز در جاي ديگر ميگويد: «رقص و پايکوبي لايق حضرت حق نيست. رقص کنيد و بدانيد که تنها رقاصيد و بدانيد که هنوز در مرحله نفسانيات باقي هستيد و اگر قبول نداريد، پس دروغگو هستيد.»
و اكنون ميپردازيم به آنچه عرفاي معاصر به صراحت در مورد صوفيه گفتهاند. در اين جا قصد معرفي اين عارفان راستين را نداريم، چه قلمي توان معرفي آنها را ندارد. اما از خواننده تقاضا داريم در صورتي كه اين بزرگان را نميشناسد، مطالعهاي جزيي در مورد شخصيت آنها بنمايد كه هر چند تا حدي ضعيف ببيند آنها كه بودهاند و چگونه با گمنامي به عنوان آيات و نشانههاي الهي بر روي زمين در حركت! بدون شك حرف اين بزرگان براي همه حجت است و راهنمايي آشكار! اين بزرگواران كساني بودهاند كه خود قطب عرفان و فلسفه بوده و حتي عدهاي از جهال با آنان مخالفت ميكردند و ميبينيم كه حتي اينان نيز صوفيه را به شدت رد كردهاند.
آخوند ملاحسينقلي همداني
ملاحسينقلي همداني را ميتوان گفت بنيانگذار علم اخلاق بوده و سيره وي همچنان مورد استفاده علماي اخلاق است. بيش از 300 نفر مستقيم و غير مستقيم زير نظر اين مرد بزرگ تربيت شدند كه هر يك ستارهاي در آسمان معرفت شده و با نور خود تشنگان راه را سيراب نمودند. ملاحسينقلي همداني كه صوفيان با اصرار و التماس بر سر كلاس اخلاق وي حاضر ميشدند، در يكي از دستورالعملهاي گهربار خود براي سير و سلوك ضلالت صوفيه را مشخص ميسازد و ميفرمايد: «مخفي نماناد بر برادران ديني كه به جز التزام به شرع شريف در تمام حركات و سكنات و تكلمات و لحظات و غيرها راهي به قرب حضرت ملك الملوك جل جلاله نيست، و به خرافات ذوقيه كَما دَأبُ الْجُهّالِ وَ الصّوفِيَّةِ خََذَلَهُمُ اللهُ (چنان كه روش نادانان و صوفيان كه خداوند خوارشان سازد، است) راه رفتن لا يُوجِبُ إلّا بُعْدًا (جز دور گشتن را موجب نميشود). اگر چه ذوق در غير اين مقام (مقام صوفيه) خوب است.» اهميت شرع در نزد شاگردان آخوند نيز از آثار آنها همچون المراقبات ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي و تذكرةالمتقين شيخ محمد بهاري كاملا مشهود است.
ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي
عرفان ميرزا جواد آقا ملكي نزد اهل معرفت كاملا شهره است و جان تسليم مالك هستي كردن وي به هنگام اقامه نماز و گفتن تكبيرهالاحرام و احقاق حديث «الصلوة معراج المؤمن» در مورد اين عارف سترگ، معروف است. ايشان در كتاب ارزشمند المراقبات (اعمال السنه) خود كه يكي از بزرگترين آثار به جاي مانده در عرفان و اخلاق و سير و سلوك الي الله است، خطر صوفيه را از كافرين و مشركين و منافقين نيز بدتر ميداند و در مورد آنان مينويسد: «ترك صورت (عبادات) چنانكه در صوفيان -خذلهم الله- ديده ميشود، هم ضلال (گمراهي) است و هم اضلال (گمراه كننده) و خروج از دين در آن مشاهده ميشود و براي اسلام زيانبارتر از هر چيز است.» عبارت زيانبارتر از هر چيز كاملا عمق خطر را مشخص ميسازد.
آيتالله ميرزا سيد علي آقا قاضي
آيتالله قاضي عارف بزرگي بود كه درباره او گفتهاند شايد از صدر اسلام تاكنون عارفي به جامعيت وي نيامده است. كه صوفيان افتخار اظهار ارادت به ايشان را داشتند، همواره ميفرمود با دراويش و طريق آنها كاري نداريم، طريقه طريقه علما و فقها است. بهار عليشاه رييس فرقه گناباديهاي نجف و كوفه بود. وي فقط يك دستار ميپوشيد، دستار يك لباس بسيار گشاد است، ولي لباسهاي داخلياش خيلي كثيف بود. آيتالله قاضي به او ميفرمود: آخر اين چه وضعي است؟ خودت را تميز كن، فقط اين دستار را پوشيدهاي كه چه؟! ايشان ميگفت آدم بايد به بدنش خوب برسد، تميز باشد، مرتب باشد، عطر بزند، لباسهايش خوب باشد، نه اين كه تن را رها كن تا نخواهي پيراهن، كه چه بشود آخر؟! ميگفتند فرقه ذهبيه به ما خيلي اظهار ارادت ميكنند ولي من با آنها ارتباط ندارم، ما با ذهبيه چكار داريم. حضرت آيتالله در جاي ديگر فرموده بود «اولين گام در راه سير و سلوك تصحيح اجتهاد يا تقليد است.»
آيتالله علامه سيد محمد حسين طباطبايي
علامه ذوالفنون كه جامعيت وي بر اهل علم از غير مسلمانان نيز پوشيده نيست، ميفرمايد: «اكثريت متصوفه اين بدعت را پذيرفتند و همين معنا به آنها اجازه داد كه براي سير و سلوك، رسمهايي و آدابي كه در شريعت نامي و نشاني از آنها نيست، باب كنند و اين سنتتراشي همواره ادامه داشت. آداب و رسومي تعطيل ميشد و آداب و رسومي جديد باب ميشد تا كار به آنجا كشيد كه شريعت در يك طرف و طريقت در طرف ديگر قرار گرفت و برگشت اين وضعيت بالمال به اين بود كه حرمت محرمات و اهميت واجبات از ميان رفت، شعائر دين تعطيل و تكاليف ملغي شد. يك صوفي جايز دانست هر حرامي را مرتكب شود و هر واجبي را ترك كند!»
آيتالله ميرزا علياكبر مرندي
عرفان آيتالله مرندي كه از شاگردان عارف نامدار آيتالله قاضي بوده مانند ديگر عارفان راستين از شريعت و عترت و كتاب الهي نشأت گرفته بود و به همين خاطر همواره به شاگردان خويش توصيه و تاكيد ميكرد كه تنها با عمل كردن به واجبات و مستحبات و ترك محرمات و مكروهات ميتوان زمينه سير به سوي كمال را پيدا كرد و در اين باره با تصوف و طريقه صوفيگري مخالفت كرده و خطرناك بودن آن را به شاگردانش گوشزد ميفرمود.
آيتالله سيد شهاب الدين مرعشي نجفي
ايشان كه چندين بار نيز خدمت وليعصر(عج) مشرف شده و از معدود بزرگان طول تاريخ اسلام است كه حتي از بزرگان اهل سنت و زيديه اجازه روايي داشته است، ميفرمايد: «مصيبت صوفيه بر اسلام از بزرگترين مصائبي است که ارکان اسلام را ويران کرده است به گونهاي كه از اساس دين، سنگي را بر سنگي باقي نگذاشتند، نصوص قرآن و سنت را بر خلاف ظاهر آيات تأويل نمودند و با احکام فطري و عقلي اسلام مخالفت کردند و به وحدت وجود بلکه موجود معتقد شدند و به عبادات صوفيانه و مداومت بر اوراد و اذکاري که سراسر از کفريات و اباطيل پر بود و ساخته رؤساي صوفيه بود، پرداختند و ملتزم به نوعي از ذکر که آن را ذکر خفي قلبي! نامند، شدند که از طرف راست قلب شروع شده و به طرف چپ قلب ختم ميشود! چه عجيب است اين اوراد و اذکار و اعتقادات بياصل و اساس و گزاف!».
آيتالله بانو نصرت امين اصفهاني
در عظمت بانوي اصفهاني آن عارفه نامي، همين بس كه از افتخارات آيتالله مرعشي نجفي اين است كه از ايشان اجازه روايي داشته است. بانو امين نصيحت فرمود: «بله، كسي كه ميخواهد آدم بشود، كسي كه ميخواهد به خداي تبارك و تعالي نزديك شود، بايد مواظب دامهايي كه پهن شده است، قَطّاع الطريقهايي كه ايجاد شدهاند، باشد. بنابراين بايد درس بخوانيد و علوم ديني را كسب كنيد. فريب اهل تصوف را مخوريد! فريب كساني را كه دام پهن كردند به عنوان عرفان و طريق را مخوريد! فريب كساني كه ميگويند:
بشوي دفتر اگر همدرس مايي كه علم عشق در دفتر نباشد
اين شعر را بهانه ميكنند براي سوق دادن بندگان خدا به دوري از درس و علوم ديني تا از ناآگاهي مردم سوء استفاده كنند. فريب مخوريد! بخوان دفتر اگر همدرس مايي، كه علم عشق در كتاب خدا و در دفتر محمد و آل محمد (ص) باشد». اين بانوي بزرگوار تاكيد زيادي به درس خواندن داشت.
آيتالله شيخ محمد جواد انصاري همداني
آيتالله قاضي در مورد اين عارف كامل فرمود ايشان تنها كسي بوده كه با رياضات سنگين علم توحيد را بدون استاد و مستقيما از خدا دريافت داشته است.
آنچه را كه آيتالله انصاري شديدا با آن مخالف بود و آن را دور كننده آدمي از راه ميدانست، سلك تصوف و درويشي بود و ميفرمود: من اينها را بررسي كردم و ديدم برنامهاي مغاير با شريعت اسلام دارند. آيتالله انصاري از اندك توجهي كه به دراويش و تصوف بشود، منع ميكرد و هر وقت بزرگان و رؤساي سلسلههاي مختلف براي استفاده به محضر گهربار ايشان مشرف ميشدند، اول سعي ميكرد آنها را راهنمايي و ارشاد كند و اگر قبول نميكردند، از آنان دوري ميگزيد. ايشان به آنان ميفرمود توبه شما آن است كه هر كس را در مسير خود آوردهايد، به طريق صحيح اهل بيت عصمت(ع) برگردانيد. فرزند ايشان حاج احمد انصاري نقل ميكرد كه در همدان با مرد وارستهاي به نام سيد علي كاشف آشنا شدم. ايشان درويش نبود؛ ولي براي اين كه شناخته نشود، در كسوت درويشي در آمده بود. يك بار ايشان به من گفت اگر پدرت اجازه دهد من شما را با طي الارض به مكه و مدينه ميبرم. من آرزو داشتم هم به مكه بروم و هم از نزديك طيالارض را ببينم؛ ولي وقتي به خدمت پدرم عرض كردم، ايشان شديدا مخالفت كرد و فرمود درست نيست و اضافه كردند اگر از روي شرع بروي بهترش نصيب شما ميشود. بعدها آيتالله انصاري به شاگردانش فرمود نخواستم احمد از كسي كه در كسوت درويشي است چنين چيزي ببيند، چون توجهش به آنان جلب ميشد ولي اگر آن شخص در اين كسوت نبود اجازه ميدادم. همانگونه كه از اين ماجرا مشخص ميشود، ايشان حتي كسي را كه درويش نبوده و تنها ظاهر درويشي داشته براي جلوگيري از گمراهي پسرش منع و رد مينمايد.
آيت الله انصاري مكرر ميفرمود دراويش با رياضت، نفس خود را قوي ميكنند و اين غلط است؛ بلكه بايد نفس را تزكيه كرد «قَدْ أفْلَحَ مَنْ زَكّيها». ايشان به شخصيتهاي عرفاني واقعي احترام فوقالعادهاي قايل بودند، مانند مرحوم سيد بن طاووس، آخوند ملا حسينقلي همداني، شيخ محمد بهاري و ... . ميفرمود اينها از كملين عرفا هستند، زيرا هم به شرع مسلط بودند و آن را رعايت ميكردند و هم به عرفان. دأب و روش تربيت ايشان همان راه و شيوه مرحوم آخوند ملا حسينقلي همداني بود، يعني التزام كامل به شرع اسلام و اين كه سالك تنها از طريق شرع است كه ميتواند به جايي برسد. آيتالله انصاري ميفرمود تبعيت كامل از علماي شريعت، اولين قدم سالك است و خطر مهم و امتحان بزرگي كه سالك در اين مسير دارد، بدبيني و بياعتنايي به علماي شريعت است. سالك نبايد در اين دام بيفتد. زيرا اين علما هستند كه مروج دين ميباشند. ايشان خود بسيار ملتزم به شرع بود. علاوه بر انجام واجبات و ترك محرمات، تمام مستحبات و پرهيز از مكروهات را در حد توان انجام ميداد. تقيد ايشان به شرع چنان بود كه حتي در سخنانش به جاي عبارات عرفا و دراويش، از واژهها و اصطلاحات حديث و اخبار استفاده ميكرد. آيتالله انصاري هيچ وقت كسي را كه كار نميكرد و سربار جامعه بود و مانند صوفيان فقط به عبادت ميپرداخت، به سلك شاگردان خود راه نميداد و ميفرمود در روايات چنين شخصي لعن شده است. به افرادي كه در سير و سلوك و عرفان وارد ميشدند، ميفرمود اول مسايل و احكام شرعيتان را محكم كنيد و بعد براي دستورالعمل بياييد.
آيتالله سيد روح الله خميني
اين عارف بزرگ از جواني مورد ارادت ساير عرفا همچون آيتالله انصاري همداني، بانو امين اصفهاني، آيتالله مرندي و ... بوده است. كتاب «شرح دعاي سحر» كه از مصنفات ايشان است در زماني تاليف شد كه بيش از 27 سال از عمر شريفش نگذشته بود و محتواي كتاب عظمت عرفاني اين ابرمرد را نشان ميدهد. ايشان در اشعاري صوفيه را مذمت كرده ميفرمايد:
از صوفيها صفا نديدم هرگز زين طايفه من وفا نديدم هرگز
زين مدعيان که فاش انا الحق گويند با خودبيني فنا نديدم هرگز
و در جاي ديگر ميفرمايد:
«آن چه پيش بعضي اهل تصوف معروف است كه نماز، وسيله معراج وصول سالك است و پس از وصول، سالك مستغني از رسوم شود، امري باطل بياصل و خيال خام بيمغزي است كه با مسلك اهل الله و اصحاب قلوب مخالف است و از جهل به مقامات اهل معرفت و كمالات اولياء صادر شده است.»
آقا شيخ مرتضي زاهد
آقا شيخ مرتضي زاهد كه در زهد بينظير بوده و ارتباط وي با امام زمان (عج) به تواتر رسيده است، به آيتالله آقا سيد يحيي سجادي با اعتراض فرمود: «چرا بر جنازه فلان قطب صوفيه نماز خواندي؟!» آيتالله سجادي پاسخ داد: «آقا! حضرت عالي ميدانيد كه خودم نيز از اين كار بسيار ناراحتم و هيچ حسن ظني به اين فرقه ندارم. اما آن شخص در وصيت خود تاكيد كرده بود كه فقط بايد من بر وي نماز بخوانم و خانوادهاش جنازهاش را روي زمين گذاشته بودند. من براي اين كه جنازه بيش از اين زمين نماند و شرعا و اخلاقا مشكلي ايجاد نشود، چنين كردم.» شايان ذكر است كه آقا سيد يحيي سجادي همان كسي است كه به هنگام تشرف به كربلا در مكاشفه حضرت سيد الشهداء (ع) را ميبيند كه به وي ميفرمايند: «در نجف كسي از اهل من به نام آقا سيد علي قاضي فوت كرده، به آنجا برو و كارهاي كفن و دفن وي را بر عهده بگير.» ايشان چنين ميكند و تمامي كارها حتي غسل دادن آيتالله قاضي را مطابق با آنچه كه به وي در مكاشفه دستور داده شده بود، ميگويد به جا آورند.
آيتالله شيخ محمد تقي بهجت
و اما در بين علماي كنوني آيتالله العظمي بهجت كسي است كه عرفان وي ثابت شده است و ايشان به اين عنوان در بين خواص و عوام از شيعه و سني معروف است. ايشان كه سخنان گهربارش سرلوحه عرفاي اهل سنت نيز قرار ميگيرد، ميفرمايد: «مهم، عمل به وظيفه شرعيه است. عمل به دستورات آسماني، عرفان واقعي را به انسان مينماياند و به جايي ميرسد که ميگويد ما اَعْبُدُ رَبًّا لَمْ اَرَهْ. عرفان حقيقي از التزام کامل به تمامي دستورات شرع مقدس که اهم دستورات آن ترک معصيت در اعتقاد و عمل است، حاصل ميشود و اين التزام به عقيده و عمل، بايد در همه باشد تا نتيجه دهد. مسلمات را در مسايل شرعي رعايت کنيد و بعد جانب احتياط را نماييد. به كديگر نگاه نكنيد. به دفتر شرع نگاه كنيد و عمل و ترك را مطابق با آن نماييد. بايد به رساله عمليه (توضيح المسائل) بنگريد. آن را بخوانيد و بفهميد و حلال و حرام را با آن تشخيص دهيد. پس نميتوانيد بگوييد نميدانيم چه كار كنيم و چه كار نكنيم. حضور در خانقاه و شرکت در مجالس صوفيه و پيروي از دستورات قطب و امثال آن جايز نيست. »
نتيجه اين كه مسير عرفان خطرناك است و مانند لبه تيغ! اگر از يك طرف بيفتي به قعر ضلالت عن سبيل الله ميرسي و اگر از طرف ديگر بيفتي به اوج قرب من الله و راه تشخيص آن علم است. بايد با علم وارد شد، والا وارد نشدن بهتر است.
ما میگوییم تا کفر وشرک هست،مبارزه هست.و تا مبارزه هست ما نیز هستیم.